دسته‌بندی نشدهسریال ترکی تازه عروسسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

Screenshot 20220929 114627 YouTube - خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس
قسمت ۱۶ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی تازه عروس

بلا شب را تا صبح به خاطراتش با هازار از موقع خواستگاری کردنش تا حال را مرور میکنه و شب را کنار پدر و مادرش می خوابد. قلندر منتظره تا بلا برایش پارچ آب بیاره اما وقتی میبینه نیاورد میره تا ببینه چیشده که با هازار روبرو میشه هازار بهش میگه دیگه بلا نیست بابا نمیخواد که باشه قلندر میگه چی میگی تو؟ بلا همان موقع میاد و وقتی رفتار اون دوتارو باهم میبینه با ترس و تعجب بهش میگه چیشده پسرم؟ کامیلا از خواب بیدار میشه و میبینه بلا نیست به خاطر همین سریع کامیل بیدار میکنه و میگه پاشو دخترمون نیست باید سریع بریم از اینجا تا دوباره مغز دخترمونو شست شو ندادن! بلا حاضر شده و چمدانشو جمع کرده و در حال رفتن است که مادر وپدرش جلوشو میگیرن و کامیلا میگه کجا میری به این سرعت؟ صبر کن ما هم وسایلمونو جمع کنیم باهم بریم! بلا میگه لازم نیست مامان جان من خودم تنها میخوام برم بدون شما سپس به تراس نگاه میکنه و رو به هازار میگه همونجوری که اومدم همونجوریم میرم! کامیلا سعی میکنه جلوشو بگیره که بلا میگه نه من یه زن آزادم! شما اصلا به خواسته های من توجهی نکردین تو منو جوری بار آوردی که خودت میخواستی! آزادی من و بابامو گرفتی دیگه نمیزارم تو زندگیم دخالت کنی! کامیل میگه ایندفعه حق با بلا دخترمه! بلا از اونجا میره که جلوی درب ورودی میبینه عایشه و معتبر ساز و دهل آوردن و نازگل و آفت در را برای او باز میکنن بلا وقتی خوشحالی اونارو میبینه حسابی کلافه و عصبی میشه و با حرص از اونجا میره. بعد از رفتنش آنها شروع میکنن به رقصیدن و خوشحالی کردن. بلا به طرف راه آهن میره و تو مسیر به کل شهر نگاه میکنه وقتی به باجه بلیط فروشی میره برای استانبول بلیط میخواد بگیره که ازش میپرسه یه طرفه  میخواین یا رفت و برگشت؟ بلا که مدام به پشت سرش نگاه میکنه میگه یک طرفه.

بلا رو نیمکت میشینه و به تمام خاطراتش تو عمارت فکر میکنه و لبخند میزنه سپس با خودش میگه یعنی دلشون واسه من تنگ شده؟ دارن چیکار میکنن تو عمارت؟ یکدفعه هازار که پشت سرش نشسته میگه معلومه که تنگ شده! بلا جا میخوره و خوشحال میشه و میگه تو اینجا چیکار میکنی؟ از کجا میدونستی که اینجام؟ هازار میگه خودت گفتی هرجور که اومدی همونجوری میری! بلا میگه آهان پس چون تو منو آوردی میخوای خودت منو ببری! لازم نیست هازارخان من خودم میرم اما هازار میگه نه استانبول نه به خونه مون میبرمت. سپس ازش عذرخواهی میکنه و باهم حرف میزنن و از دل همدیگه درمیارن. زن های عمارت تو آشپزخانه در حال صبحانه خوردن هستن و خوشحالی میکنن آنها آفت را تازه عروس خطاب میکنن که باعث میشه او عصبی بشه و بهم بریزه. سپس معتبر میگه ما اصلا ندیدیم که شادی کنی آسیه سپس به افت میگه آهنگ بزار اسیه برقصه شیرین به اونجا میاد و بهشون میگه واقعا واستون متاسفم! ندیدین با چه حالی اون دختر از اینجا رفت؟ آنها بهش محل نمیدن و آسیه شروع به رقصیدن میکنه. کامیلا و کامیل در خانه شان در حال جمع کردن وسایل هستن که زن های عمارت به اونجا میرن و جلوی در خانه شان شروع میکنن به رقصیدن. کامیلا و کامیل با چمدان هایشان در حال رفتن هستن که قلندر با ناراحتی بهشون میگه من امید داشتم شما عروسمو برگردونین ولی حالا دارین خودتونم میرین که! سپس ازشون میخواد که نرن اما کامیل میگه منم خیلی دوست داشتم که نرم ولی کامیلا نمیمونه که. کامیلا با عصبانیت میگه بزار برسیم استانبول کار ما شروع میشه به خاطر رفتار چند دقیقه قبلت ازت طلاق میگیرم!  کامیل میگه اِ اینجوریه! چرا تو من خودم طلاقت میدم!

کامیلا به قلندر میگه ببین قلندر خان شوهر من اینجوری نبود شما تنظیماتشو عوض کردین! قلندر میگه به من چه؟ منو وارد این چیزها نکنین سپس از کامیل خداحافظی میکنه و همدیگر را در آغوش میگیرن و با ناراحتی به عمارت میره. آنها وقتی درب خروج را باز میکنن تا برن میبینن که هازار و بلا با چمدان برگشتن به عمارت کامیل خوشحال میشه و میگه برگشتی دخترم؟ بلا میگه جایی نرفتم که برگردم و با خوشحالی میرن داخل که همه زن های عمارت با دیدن اونا حسابی تو ذوقشون میخوره. قلندر با دیدن بلا او را در آغوش میگیره و میگه خیلی خوشحالم که برگشتی از صدای اونا دیلان به اونجا میاد و با دیدن بلا بغض میکنه. بلا تو اتاق در حال گذاشتن لباس هایش تو کمد است که هازار با لبخند بهش نگاه میکنه بلا میگه یک لحظه واقعا ترسیدم فکر کردم نمیای هازار میگه مگه میشه یکی یدونه ام؟ باید برم اول حشره این عمارتو بگم تا بره بلا میگه آهان منظورت دیلانه؟ هازار تایید میکنه و میگه تا اون اینجا باشه تو زندگیمون دخالت میکنه تا میونمونو خراب کنه بلا میگه بسپارش به من عشقم خودم میدونم چیکار کنم. همگی تو آشپزخانه نشستن و از برگشت بلا ناراحتن از طرفی عمه ترکمن و شیرین اونارو مسخره میکنن که امیدوار شده بودن معتبر میگه جوجه را آخر پاییز میشمارند! ترکمن میگه این خط این نشون بلا از اینجا رفتنی نیست. بلا به اونجا میاد و میگه بهت یه قهوه بدهکار بودم دیلان جان درسته؟ بریم تراس بخوریم؟  شیرین میگه شما برین من قهوه را میارم. دیلان میگه باز دوباره همه کاسه کوزه ها رو سر من شکسته من هیچوقت قصد جدایی شمارو نداشتم میخولستم رابطتون خوب بشه! بلا با طعنه میگه میدونم ولی الان رابطمون خوبه دیگه احتیاجی به تو نیست میتونی بری خونتون دیلان تایید میکنه و میره تا لباس هایش را جمع کند. شیرین و بلا نشستن و قهوه میخورن و رفتنشو نگاه میکنن….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا