دسته‌بندی نشدهسریال ترکی محکومسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی محکوم را برای علاقمندان به این سریال قرار داده ایم. برای خواندن این قسمت از سریال ما را همراهی کنید. سریال ترکی محکوم سریالی در ژانر اکشن و درام است که به خوبی توانسته خود را در دل بینندگان و منتقدین جا کند. کارگردان این سریال ولکان کوجاتورک (Volkan Kocatürk) است و بازیگرانی چون اونور تونا، اسماعیل حاجی‌اوغلو و سرای کایا در آن بازی می‌کنند. پخش سریال ترکیه ای محکوم از ۱۴ دسامبر ۲۰۲۱ (۲۳ آذر ۱۴۰۰) از شبکه FOX آغاز شده است. سریال محکوم به صورت دوبله فارسی از شنبه تا چهارشنبه ساعت ۲۱ از شبکه mbc persia و تکرارش روز بعد ساعات ۰۹:۰۰ و ۱۶:۴۵ پخش می شود.

B152A5F9 3AF8 40B3 8B93 0B8B49BC5C44 - خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی محکوم mahkum به همراه تصویر
قسمت ۵۴ سریال ترکی محکوم

خلاصه داستان قسمت ۵۴ سریال ترکی محکوم

فیرات خودش را پیش دوستانش می رساند و از آنجا فرار می کنند سپس به طرف محلی خلوت میروند پاشا پوسترهای شرکت یساری را که از خانه ساشا برداشته بود به حاجی میده و میگه برای رد گم کنی بچسبونیم روی ون اینجوری بهتره. گلوله هنوز تو شانه خان باباست فیرات میگه باید سریعاً گلوله را در بیاریم باید دارو و یک سری وسایل جور کنیم. باریش و ساشا در شرکت تو اتاق باریش هستند و باهم دیگه در حال صحبت کردن باریش به ساشا میگه مدارک دست سینیور و رفیع هستش فقط در تعجبم که این همه مدت مدارک دستش بوده چرا هیچی نگفته و هیچ کاری انجام نداده! همان موقع سینیور به باریش زنگ میزنه که باریش اورا سینیور خطاب میکند اما سینیور بهش میگه من افکارن دوست باریش هستم باریش که تلفن را روی اسپیکر گذاشته بود با ساشا بعد از شنیدن این حرف شوکه میشن و نمیدونن که چی تو سرش میگذره و میگه فردا بیا پیشم تا با همدیگه صحبت کنیم درباره مدارکی که تو دستمه باریش قبول می کنمه. و بعد از قطع تماس ساشا بهش میگه میخوای بری سر قرار؟ باریش در جواب میگه چاره ای ندارم باید برم. شب حاجی و پاشا به یک داروخانه بسته می روند سپس حاجی با سنجاق در را باز میکند و آنها وارد داروخانه می‌شوند و تمام داروها و وسایلی که میخوان را برمیدارند موقع بیرون اومدن از داروخانه پسر بچه ای آنها را میبیند حاجی و پاشا باهاش صحبت میکنن که اون بچه بهشون میگه من شما رو میشناسم شما همون فراری هایی هستین که تلویزیون نشون داد سپس پدرش را صدا میزند آنها از آنجا فرار می کنند. شب بوگه تومریس را به خانه خودشان می برد اونجا با بوگه صحبت می‌کند و نصیحتش می کند و بهش میگه باریش پسر منه من نمیتونم ازش دست بکشم و هر کاری هم که بکنه بازم پسرمه اما تو قبل از هرکاری و هر تصمیمی که میخوای بگیری خوب بشین فکر کن آینده تو منم به خودت میای میبینی که تو این چهار دیواری حبس شدی٬

پس اول درست درباره اش فکر کن و به نتیجه برس بعدش عمل کن بعد از چند دقیقه باریش به خانه می آید و با دیدن مادرش حسابی خوشحال میشه و میگه خیلی دلم واست تنگ شده بود و ازش عذرخواهی میکنه که به خاطر کار زیادش نتونست بهش سر بزنه تومریس باهاش صحبت میکنه و سپس بهش میگه که می خوام از زاهد جدا بشم و ازش میخواد تا بوگه را به حال خودش بذاره و رهاش کنه باریش میگه من و بوگه همدیگر را دوست داریم و من اصلاً شبیه بابا نیستم تومریس حرفاشو میزنه و از اونجا میره. پاشا و حاجی وسایل و داروهایی که از داروخانه برداشت بودن را به دست فیرات می‌رساند فیرات موفق می شود تا تیر را از شانه خان بابا دربیاورد همان موقع صدای آژیر ماشین پلیس به گوششان می رسد و آنها از آنجا فرار میکند. آنها به دم در خانه طاهر میروند فیرات به طاهر میگه جایی برای موندن نداریم خان بابا هم تیر خورده و ازش میخواد تا به آنها جا بده و اجازه بده که آنجا بمونن طاهر قبول میکنه و آنها را به داخل تعارف می‌کنند. آنها شب را آنجا سپری می‌کنند فردای آن شب فیرات زودتر از همه بیدار میشود و با طاهر شروع به صحبت کردن می کند بعد از چند دقیقه دریا به دم در خانه طاهر می آید و سراغ فیرات به همراه دوستانش را ازش می گیرد طاهر میگه من از آنها خبر ندارم و دیگه دوستیم با فیرات تموم شده اما دریا باور نمی‌کند و برای مطمئن شدنش ازش میخواد تا به داخل بره و شروع میکنه به گشتن و نگاه کردن خانه. طاهر میگه الان اومدین تا خانه منو بگردین؟ دریا میگه نه برای تجسس به حکم احتیاجه خونت دیدم خوشگله گفتم نگاه کنم دریا به داخل سرویس بهداشتی میره که خان بابا همانجاست و پشت در پنهان می شود.

طاهر موقع بالا آمدن از پله ها لکه خونی روی پله میبینه که وقتی دریا در سرویس بهداشتی است از فرصت استفاده میکنه و از فیرات که تو اتاق است دستمال میگیره و آنجا را تمیز میکند دریا متوجه خان بابا نمی شود و از سرویس بیرون میاد که از کلانتری باهاش تماس می گیرد و میگن که حکم دستگیری زاهد یساری صادر شده سپس با طعنه به طاهر میگه که فراری ها را هر جور که شده دستگیر میکند. باریش به خانه سینیور میره بهش میگه که تمام این مدت میدونستم که تو باریش هستی و ساواش نیستی باریش میگه پس چرا منو نکشتی؟ او میگه شاید منتظر الان بودم و میخنده سپس میگه یکسری ها با زنده موندنشون بهم خدمت می کنن و یکسری ها با مردنشون و بهش میگه در ازای مدارک هلدینگ یساری ها را میخواهد، همشو. باریش میگه واسه من اصلاً مهم نیست ولی زاهد فکر نکنم که راضی بشه سینیور میگه این دیگه مشکل توئه . باریش از آنجا پیش زاهد میره و ماجرای هلدینگ را به او میگوید زاهد میگه من به خاطر این چیزها اعتبار و آبرومو چوب حراج نمیزنم! باریش میگه اصلاً چرا اومدم به تو میگم من خودم حق امضا دارم زاهد میگه اگه این کارو بکنی منم میرم به پلیس میگم که تو ساواش نیستی بلکه باریش هستی و اونو کشتی باریش میگه من هم در ازای این کارت ماجرای مادر جمره را به پلیس میگم همان موقع دریا با مامور ها به اونجا میان و به زاهد میگن که به جرم قتل نازان بازداشتی…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی محکوم Mahkum + عکس

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا