دسته‌بندی نشدهسریال ترکی خواهران و برادرانسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۲۸۸ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر

در این مطلب از سایت جدولیاب برای طرفداران خلاصه داستان قسمت ۲۸۸ سریال ترکی خواهران و برادران را گذاشته ایم، برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکیه ای Kardeslerim خواهران و برادران به کارگردانی سرکان بیرینجی داستان یک خانواده را روایت می‌کند. خانواده‌ای که علی‌رغم تمامی مشکلات و سختی ها سعی دارند هر طور شده کنارهم باشند و با تکیه بهم از پس سختی‌های زندگی بربیایند. این سریال خانواده بودن،کنارهم بودن،بدی‌ و خوبی را نشان می‌دهد. نویسندگی این اثر گول ابوس سرمچی می باشد. بازیگران این سریال جذاب عبارتنداز؛ Celil Nalçakan – Halit Özgür Sarı – Ahu Yağtu – Cüneyt Mete – Fadik Sevin Atasoy – Su Burcu Yazgı Coşkun  و …

IMG 2879 - خلاصه داستان قسمت ۲۸۸ سریال ترکی خواهران و برادران + تصویر
قسمت ۲۸۸ سریال ترکی خواهران و برادران

خلاصه داستان قسمت ۲۸۸ سریال ترکی خواهران و برادران

شوال با سوزان قرار گذاشته و وقتی سوزان میاد ازش میپرسه تو خوبی؟ شوال میگه خوبم به نظرم نسبت به فردی که شوهرشو از چنگش درآوردن و زندگیش بهم ریخته عالیم، سپس اسلحه را درمیاره به طرفش میگیره. سوزان ترسیده و میگه بیاره پایین اسلحه رو اما او اعتنایی نمیکنه وقتی کمی میگذره عمر و صرب به اونجا میرسن که همان موقع به بازوی سوزان شلیک میکنه اونا جلوشو میگیرن و صرب با مادرش دعوا میکنه که این چه کاری بود که کرده سپس اسلحه رو ازش میگیره و میگه واقعا نمیتونم بفهممت دیگه باید ازت بترسم! و با کلافگی از اونجا میرن شوال با خودش میگه ایندفعه از دستم فرار کردی. اوگولجان با آیبیکه و آسیه ضایعات فروشی را پیدا میکنن و ازش میخوان تا تابلورو پس بده چون واسشون ارزش معنوی داره پدر بزرگشون واسشون گذاشته اما وقتی میخوان پس بگیرن اون مرد میگه من ۱۰۰۰تا میفروشمش اونا ناچارا قبول میکنن و به خانه برمیگردن تا از پولی که واسه ضبط آهنگشون کنار گذاشتن بردارن. تو بیمارستان دست سوزان را پانسمان میکنن، احمد به صرب زنگ میزنه و میگه این اسلحه فکر منو درگیر کرده مطمئنی جایی ندیدیش؟ صرب با کلافگی میگه راسیتش یادم اومد که چند وقت پیش با دوستان رفتیم میدون تیر اونجا جا گذاشتمش احمد ازش میخواد سریعا بیاد بزار سرجاش و دیگه ام دست نزنه صرب قبول میکنه.

عمر ازش میپرسه چیشده؟ صرب ماجرارو میگه و ادامه میده که البته تا زمانی میتونم مخفی کنم که سوزان خانم چیزی نگه همان موقع پلیسا میان و از سوزان میپرسن که دلیل زخمی شدنش با اسلحه چی بوده او میگه مقصر خودم بودم اسلحه شوهرم که مجوزم داره داشتم چکش میکردم که تیر در رفت خورد به بازوم صرب با شنیدن این حرف خوشحال میشه و نفسی راحت میکشه. تولگا به یاسمین زنگ میرنه و واسش یه لوکیشن میفرسته تا باهم قرار بزارن یاسمین از روی ناچاری قبول میکنه. آنها سر قرار باهم میرن که تولگا حرف از نامزدی و ازدواج و بچه دار شدن میزنه یاسمین میترسه و میگه این حرفا چیه دیگه! تولگا میخنده و میگه که میدونسته برای فرار از موقعیت ریخته روی اون سپس باهم تصمیم میگیرن تا به بقیه بگن که باهم قرار گذاشتن و متوجه شدن که به درد هم نمیخورن سپس بعد از کمی قدم زدن از هم جدا میشن. یه نفر تو مغازه از پوآچوهای اورهان میخوره و دوباره میخواد سپس اورهان ازش میپرسه خوبه یا نه اون زن میگه تا حالا همچین چیزی نخوردم سپس ازش میخواد تا به برنامه تلویزیونیش بره و آموزش بده اینجوری برای مغازه هم خوب میشه تبلیغ میشه صاحب کارش میاد و میگه حتما میاد اورهان تو رودربایسی میمونه و قبول میکنه.

وقتی به خونه میره ماجرارو به شنگول و آیبیکه میگه و میترسه و میگه من که چیزی بلد نیستم چیکار کنم؟ سنگول میگه یاد میدم بهت دیگه اورهان میپرسه اگه جیزی ازم بپرسن بلد نیستم نمیدونم چی بگم! آیبیکه میگه کافیه یه هندزفری بیسیم بزاری تو گوشت اینجوری مامان هرچی بشنوه جوابشو بهت میگه تو هم میشنوی آنها میگن این فکر خیلی خوبیه. یاسمین وقتی به خونه برمیگرده صرب بهش میگه که مامانش میخواسته سوزان را بکشه واسه همین با مادرشون شب تو رستوران قرار میزارن تا متقاعدش کنن که این کارو دیگه نکنه اما تاثیری روش نداشتم در آخر میگه شماها منو درک نمیکنین. دوروک دسته گل گرفت و رفته دم در خانه عمر و آسیه. آسیه با دیدنش میگه گفتم نمیخوام باهات حرف بزنم آما دوروک که با امره همون پسری که کتکش زده بود هماهنگ شده بود که با دوست دخترش بیان اونجا و بگه که دوروک ازش معذرت خواهی کرده آسیه اینو که میشنوه با دوروک نرم میشه و باهمدیگه ۴تایی میرن که قهوه بخورن. احمد رویایی که سوزان تو دوران جوانیش آرزو داشت را برآورده کرده و با یه فولکس گل گلی اومده دم در خانه سوزان و میگه ماشین عروسمون چطوره؟ سوزان حسابی خوشحال شده و میگه انقدر خوشحالم دیگه هرچی بگی با تو موافقم….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی خواهران و برادران kardeslerim + عکس 

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا