دسته‌بندی نشدهسریال ترکی تازه عروسسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۲۶ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد خلاصه داستان قسمت ۲۶ سریال ترکی تازه عروس می باشید. برای خواندن این مطلب ما را همراهی کنید. سریال ترکی تازه عروس، سریال کمدی و محبوب است که پخش خود را در سال ۲۰۱۷ از شبکه Show Tv ترکیه آغاز کرد و در طول ۳ فصل در سال ۲۰۱۸ به اتمام رسید. این سریال پرطرفدار اکنون با دوبله فارسی پخش خود را در شبکه جم تی وی آغاز کرده است. این سریال از تاریخ ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۱ هرشب راس ساعت ۲۲:۰۰ شروع می شود. این سریال دربرگیرنده ی صحنه های خنده دار و بعضا احساسی هست. این قصه ی یک دختر شهرنشین وجوان است که عاشق پسری قبیله نشین از منطقه ی آنادولی ترکیه میشود و عروس آنها میشود…

2470B8C4 F7A5 4268 AA6C 5DECB51D1D78 - خلاصه داستان قسمت ۲۶ سریال ترکی تازه عروس yeni gelin + عکس
قسمت ۲۶ سریال ترکی تازه عروس

خلاصه داستان قسمت ۲۶ سریال ترکی تازه عروس

آنها سریعا نازگل را به بیمارستان میرسونن همگی پشت در اتاق عمل منتظرن تا خبری از نازگل بشه. قلندر به خان میگه اگه بلایی سر عروسم بیاد زندگیتو به آتیش میکشم خان میگه احتیاجی به این چیزا نیست اگه بلایی سرش بیاد من خودم نابود میشم! دکتر از اتاق بیرون میاد و میگه خداروشکر گلوله به خوبی درومد و حال بچه هم خوبه همگی شوکه میشن و میگن چی؟ بچه؟ دکتر میگه بله همگی خوشحال میشن. نازگل وقتی به هوش میاد با دکتر صحبت میکنه و میگه نمیخوام کسیو ببینم اجازه ندین کسی بیاد جز یه نفر! بیرون همه منتظرن تا دکتر بیرون بیاد تا برن تو ولی دکتر میگه کسیو نمیخواد ببینه جزء یه نفر اونم جاریشو آفت جلو میاد و میگه میخواد منو ببینه که دکتر میگه بلا! فقط ایشون برن بلا خوشحال میشه و داخل اتاق میره. بلا بهش میگه نازگل خوشحالم که حالت خوبه همه ی مارو ترسوندیا! نازگل بعد از کمی حرف زدن با بلا متوجه میشه که بارداره و خوشحال میشه سپس غم تو چشماش میشینه و از بلا میپرسه خان فهمیده؟ بلا میگه آره نارگل میپرسه خوشحال شد؟ بلا میگه نمیدونم از خودش بپرس وقتی اومد نازگل میگه نه نگو بیاد ولی بلا لبخند میزنه و از اتاق بیرون میره سپس به خان میگه تورو میخواد ببینه. خان وقتی داخل اتاق میره به نازگل میگه چیکار کردی تو نازگلم؟ اگه بلایی سرتون میومد چی؟ نازگل میگه میخوای بگی ناراحت میشدی؟ خان میگه معلومه! نازگل بهش میگه ولی من این بچه را نگه نمیدارم خان میگه چی میگی؟ نازگل میگه چیشد؟ بچه رو میخوای ولی مادرشونو نه؟ منم نمیخوام این بچه به دنیا بیاد و باهمدیگه سر این موضوع حرف میزنن.

نازگل را به عمارت میارن که قلندر پیشوازش میره و میگه بلا به دور باشه دخترم سپس الماس میاد و میگه بلا به دور که نازگل میگه تا وقتی تو اینجایی بلا دور نیست! سپس از خان میخواد تا اونو از جلوی چشماش دور کنه. زن های عمارت اتاق نازگل را آماده کردن و با خوشرویی از نازگل استقبال میکنن. الماس با خان به خاطر حامله بودن نازگل باهاش دوعا میکنه اما خان میگه بفهم نازگل زن عقدی منه زن رسمیمه! این تو بودی که رفتی همه چیزو به مامانم گفتی منم کاری نمیتونم بکنم و از اونجا میره. قلندر تو عمارته که یکدفعه پدرش به اونجا میاد و اونو پدر صدا میزنه و میگه واسم زن بگیر قلندر تعجب میکنه و میگه چه بلایی سرت اومده بابا؟ قلندر پیش خدیجه خدمتکار پدرش میره و میگه بابام چش شده؟ خدیجه میگه والا مغزش قاطی پاتی شده یکدفعه میره به قدیم منو یهو میندازه بیرون بعد که منو میبینه فکر میکنه مادرشم و بغلم میکنه! قلندر میپرسه از کی اینجوریه؟ خدیجه میگه یه ماهی میشه قلندر با کلافگی میگه الان من باید بفهمم؟ سپس سریعا میگه تا ماشینو آماده کنن تا بیمارستان برن. تو حیاط هستن که یکدفعه پدر قلندر کامیلیا را میبینه و فکر میکنه زنش هست که سال های پیش گذاشته و رفته سپس میخواد بره سمتش که قلندر جلوشو میگیره و کامیل میگه فامیل اینجا چخبره؟ قلندر میگه ببخش فامیل جون بابام سیم پیچیش قاطی پاطی شده رفته زمان های قدیم و همرو باهمدیگه قاطی کرده فکر میکنه من باباشم! سپس سریعا اونو به بیمارستان میبره. دیلان و باران به عیادتش میرن موقع رفتن باران با دیدن شیرین میگه حالا یه قهوه بخوریم بعد بریم شیرین با طعنه میگه منم میام کمکت زن داداش اومدم حال نازگلو بپرسم ولی هواش خیلی مصموم شده و از اونجا میره. دیلان به نازگل میگه دیگه این شیرین زیاده روی داره میکنه!  نازگل باهاش دعوا میکنه و میگه اگه یکبار دیگه پاپیچه بلا بشی با من طرفی! شیرفهم شد؟ دیلان میگه اون که دشمنت بود؟ نازگل میگه بود دیگه نیست تو مواقع سخت زندگیم اون فقط کنارم بود! دیلان با عصبانیت از اونجا میره.

شب قلندر به زن هایش میگه ببینین چی میگم از این به بعد باید هرکاری که میتونین با حیله و هرچیز دیگه ای انجام بدین تا اون زنیکه از اینجا بره! آسیه میگه اگه حیله و دسیسه باشه که معتبر و عایشه به خوبی از پسش برمیان و میخنده قلندر میگه تا اطلاع ثانویه دعواهاتونو بین خودتون میزارین کنار و سر اون الماس خالی میکنین ببینم چیکار میکنین! عایشه میگه آقا الان شما از ما کار خواستین یعنی مارو بخشیدین؟ قلندر میگه نه هنوز نه برین سر کارتون. آنها تو آشپزخانه میشینن و سعی میکنن نقشه بکشن عایشه میگه یعنی دیگه با بلا کاری نداریم؟ آسیه میگه مگه میشه؟ یه کاری میکنیم که جفتشون از اینجا برن و میخندن. اونا پیش قلندر میرن و میگن ما حد خودمونو فهمیدیم دیگه عقد نمیخوایم و پرونده اش را بستیم سپس ازش میخوان تا آنها را ببخشه قلندر میگه واقعا منصرف شدین دیگه؟ آنها تایید میکنن سپس باهمدیگه آشتی میکنن قلندر میگه به خاطر این آشتی بریم فردا پیکنیک خانوادگی سپس آنها میرن تا غذاهای فردارو آماده کنن. تو آشپزخانه مسلم را میبینن که او بهشون میگه ما یه قراری باهم نداشتیم؟ آها میگن چرا داشتیم ولی دیگه نداریم! چون ما با آقا آشتی کردیم و به اختراع تو کاری نداریم دیگه. سپس به حیاط میرن و قلندر برای آخرین بار با دکمه اضطراری خداحافظی میکنه و رو زمین میزاره سپس ان سه نفر با بیل و کلنگ میوفتن به جونش تا کامل بشکنه…..

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی تازه عروس yeni gelin

۰ ۰ آرا

امتیازدهی به مقاله


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا